دعا-جلسه چهارم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

دعا-استعجال

موضوع بحث ما در شبهابی هیئت دعا بود.

دعا از جایگاه خاصی در  بین سایر عبادات برخوردار است.

مقایسه  بین دعا و نماز از لحاظ فضیلت

ما در عبادات بالاتر از نماز نداريم. شكّي در اين نيست. در بين اعمال عبادي، بهتر از نماز نداريم. امّا وقتی که برخی افراد از امامان ما سئوال مي‏كند که اگر من دعا كنم ثواب بيشتري دارد يا نماز مستحبّي بخوانم؟ حضرات مي‏فرمايند: برو دعا كن! حالا يك روايت بخوانم که قبلاً هم، آن را خوانده‏ام: «رُوِيَ أَنَّ رَسوُلَ‏الله(صَلي‏الله‏عَلَيهِ‏وَ‏آله‏وَسَلَّم): الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ»؛[1]هر عبادتي انجام بدهيم، نوعی دعا است؛ حتّي نماز هم از اوّل تا آخر، دعا و سخن گفتن با ربّ است. حتّي سوره‏هاي انتخاب شده در نماز نیز غالباً دعا است. در سوره‏ي حمد می‏گوییم: «اِهدِنَاالصِّراطَ المُستَقيم»؛ آیا این دعا نیست؟! صلوات‏هايي كه مي‏فرستيم، استغفارهایی که می‏کنیم، همه‏اش دعا است.

در جلسات گذشته سعی شد موانع استجابت دعا بیان شود خب در جلسه گذشته دو مطلب را عنوان كردم؛ يك: در روايت هم بود كه اگر آثار اجابت را ديدي سپاسگزاري كن و اگر هم در اجابت تأخير بود، باز هم سپاسگزاري كن. تا اینکه رسیدیم به این مطلب که یکی از موانع جدی برای استجابت دعا استعجال است.

 

قوانين خلقت نباید به هم بخورد!

در روايتي از امام صادق(عليه‏السّلام) است كه مي‏فرمايد: «إِنَ‏ الْعَبْدَ إِذَا دَعَا لَمْ‏ يَزَلِ‏ اللَّهُ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي حَاجَتِهِ مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ»؛[2]وقتي بنده دعا مي‏كند، خدا دنبال اين است كه حاجت او را بدهد. چه بسا يك سنخ مقدّماتي در كار باشد امّا اين‏طور نيست كه خدا سلسلة اسباب و مسبّبات را براي خاطر بنده به هم بزند. به قول ما، قوانين خلقت كه نبايد به هم بخورد. بايد قوانين بر جاي خودش باشد و بر همان روالي كه بايد به دست من برسد، از همان مسير برسد، حال چه به نفع من باشد يا به ضرر من؛ در حقيقت خدا در صدد اين است كه اين را هر‏طور كه هست به دست من برساند؛ امّا معقول و مشروع به دست من برسد.

عبد شتاب نكند؟!

حالا سؤال اينجا است كه اين تا چه وقت است؟ «مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ»؛ يعني خدا پيوسته در كار حاجت او است امّا به شرطي كه عبد شتاب نكند و شتاب به خرج ندهد. يعني چه؟ به اين معنا كه تا وقتي دعا کننده، شتاب به خرج دهد، به اجابت نمي‏رساند. حالا اينكه عبد شتاب به خرج ندهد يعني چه؟

اثر استعجال: از خدا مایوس میشود

در روايتي از ابوبصير است كه از امام صادق(عليه‏السّلام) نقل مي‏كند. مي‏گويد، حضرت فرمودند: «لَا يَزَالُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ بِخَيْرٍ وَ رَجَاءٍ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ مؤمن هميشه در مسير خير است و اميّدهايي هم كه دارد تا به آن برسد، بر اثر رحمت الهي نسبت به او است؛ امّا: «مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ فَيَقْنَطَ وَ يَتْرُكَ الدُّعَاءَ»؛ تا موقعي كه حالت استعجال براي او پيش نيايد. حضرت توضيح مي‏دهند كه: مي‏داني اگر حالت استعجال يعني انتظار از اينكه خدا زود برساند و شتابزدگي كند پيش بيايد، چه در پي دارد؟ در حالت شتاب اين اتفاق مي‏افتد كه وقتي عبد ببيند حاجت برآورده نشد، اينجا است كه به حالت قنوط و يأس مبدّل مي‏شود. از خدا نااميد مي‏شود و بعد هم دعا را ترك مي‏كند؛ يعني رويش را از خدا برمي‏گرداند.

وقتي مي‏بيني به زودي به دستت نرسيد، به حالت استعجال رو نياوري كه اين، قنوط را در پي مي‏آورد. يعني چه؟ به اين معنا كه از خدا نااميد مي‏شوي و باز اين نااميدي چه در پي دارد؟ ترك دعا؛ يعني از خدا رويم را بر مي‏گردانم. در حرفهاي من دقّت كنيد و ببينيد كه معارف ما چقدر زيبا است.

استعجال يعني چه؟

وقتي جناب ابوبصير اين را از امام‏ صادق(عليه‏السّلام) مي‏شنود، نقل مي‏كند كه: «قُلْتُ لَهُ كَيْفَ يَسْتَعْجِلُ؟»؛ به آقا عرض كردم: ممكن است به ما بفرماييد: چگونه است كه بنده دعا مي‏كند و بعد هم در دعا استعجال مي‏كند؟ استعجال را براي ما معنا كنيد؟ ما گفتيم «شتابزدگي در اجابت»؛ امّا اين يك مفهوم ذهني است. او مي‏خواهد تا مسئله را براي ما روشن كند. «قَالَ يَقُولُ:» حضرت فرمود: خواهم گفت كه استعجال يعني چه؟ يعني: عبد دعا مي‏كند، بعد هنوز حاجتش به او داده نشده، شروع مي‏كند و اين حرف را مي‏زند: «يَقُولُ قَدْ دَعَوْتُ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا وَ مَا أَرَى الْإِجَابَةَ»؛[3]مي‏گويد: مدّت‏ها است دعا كرده‏ام امّا از اجابت خبري نيست، «دَعَوْتُ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا وَ مَا أَرَى الْإِجَابَةَ»؛ مدّتي است كه از خدا خواستيم امّا جوابي نمي‏شنوم و چيزي از اجابت نمي‏بينيم. البتّه ابوبصير انسان فاضلي است. مسئله اين است كه مواظب باشيد تا يك وقت كارتان به اين‌جا نكشد. عرض كردم كه از دو حالت خارج نيست. يكي اينكه سپاسگزاري خدا را بكنيد و ديگري اينكه از خدا طلبكار نشويد.

 

در واقع لب مطلب اینکه نهی از استجال در دعا برای نیفتادن در قنوط و يأس است و بعد هم مسئلة تركِ دعا را مطرح كرده‏اند.

استعجال، سببی برای ترک دعا

يعني شخص در اجابت استعجال دارد و بعد به تأخير مي‏افتد، در اينجا موجب مي‏شود كه آن فرد قنوط كند و بعد هم مأيوس ‏شود. مأيوس كه شد، دعا را كنار مي‏گذارد. در اينجا او دعا كرده، اجابت به تأخير افتاده، بعد يأس ايجاد شده و ترك دعا مي‏كند. در پايان كار ترك دعا است.

تعبيرات در ترك دعا

حال مگر ترک دعا گناه است؟اصلا من دلم نمیخواهد از خدا چیزی بخواهم !آیا اینن جرم است؟

ترك دعا به‏طور كلّي، حال چه دعايي باشد كه به اجابت نرسيده و تأخير افتاده و چه دعايي كه اصلاً انجام نشده است عقبات بسيار بدي دارد. به همين خاطر از آن نهي شده و تعبيرات غليظي هم داريم. در روايتي هست از پيغمبراكرم دارد: «مَنْ لَمْ يَدْعُ اللهَ غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ»؛[4] خدا به كسي كه دعا نمي‏كند خشمگين مي‏شود. حالا اين روايات را تك‏تك عرض مي‏كنم. دقّت كنيد! روايت ديگري است باز پيغمبراكرم كه: «قال رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم): قال‏الله‏تعالي: مَنْ لاَ يَدْعُونِي أَغْضَبُ عَلَيْهِ»؛[5] يعني پيغمبر فرمود: «قالَ الله تَعالي» خدا فرموده است: كسي كه از من درخواست، دعا و تقاضا نكند، به او خشمگين مي‏شوم. خيلي صريح بيان مي‏كند.

خدا از عبد مي‏خواهد، امّا عبد نمي‏دهد!

روايت ديگري از پيغمبراكرم است كه: «يَخرُجُ مِنَ النَّارِ رَجُلُ فَيَقُول لَهُ رَبُّهُ تَعالى: ما تُعطيني إِن أَخرَجتُكَ؟»؛ شخصي است كه در روز قيامت سر از آتش‏ جهنّم بيرون مي‏آورد. خدا به او مي‏گويد: چه به من مي‏دهي اگر تو را از اين جهنّم نجات دهم؟ «فَيقُول: يا رَبّ! أُعطيكَ مَا تَسأَلُني»؛ هر چه بخواهي به تو مي‏دهم، فقط من را از اين آتش‏ها بيرون بياور. «فَيقُول لَهُ: كَذَبتَ»؛ خدا به او مي‏گويد: دروغ مي‏گويي! چرا؟ «وَ عِزَّتي قَد سَأَلتُكَ ما هُوَ أَهوَن مِن ذلِك»؛ قسم به عزّتم من از تو يك چيزي را درخواست كردم كه از اين درخواستم خيلي پائين‏تر و كمتر بود، امّا ندادي، «فلم تعطني»؛ خيلي پائين بود و از تو خواستم امّا به من ندادي. حالا چه چيزي خواسته؟ «سَأَلتُكَ أَن تَسأَلَني فَأُعطِيك»؛ من از تو خواستم كه در دنيا هر چه از من بخواهي به تو بدهم، «وَ تَدعُوني»؛ از من درخواست و دعا كن، «فَأَستَجيبُ لَك وَ تَستَغفِرُني فَأَغفِر لَك»؛[6] از من از گناهاني كه كردي پوزش بطلب، كه من مي‏خواهم تو را بيامرزم.

عبد به ربّش اعتنا نمي‏كند!

اين‏ها را در دنيا گفتم امّا نكردي، «اُدْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ‏»؛ مگر من اين‏ها را نگفتم؟ ولي اصلاً اعتنا نكردي، امّا حالا اينجا كه آمدي و سر از آتش بيرون آوردي، مي‏گويم: چه به من مي‏دهي و تو مي‏گويي: هر چه بخواهي؟! آنجا كه از تو خواستم و همه‏اش به نفعت بود، حاضر نشدي.

واجب است كه از من درخواست كنيد

در روايتي از پيغمبراكرم است كه: «قال رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم): تَرْكُ‏ الدُّعَاءِ مَعْصِيَة»؛[7] اگر كسي دعا نكند، يعني بنايش را بر اين بگذارد كه دعا نكند، معصيت‏كار است. نمي‏خواهم از بحثم منحرف شوم و بحث‏هاي فقهي بكنم امّا بايد عرض كنم: چه بسا بعضي‏ها اين امري كه در آية «اُدْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ»؛ آمده است را يك امر الزامي گرفته باشند؛ يعني واجب است كه شما درخواست كنيد و البته قهراً با اين روايت همين‏طور است. مي‏خواهم عرض كنم: چقدر بر اين تأكيد مي‏شود كه اگر كسي دعا را ترك كند، خدا به او غضب مي‏كند و از او خشمگين مي‏شود. البته نمي‏خواهم بگويم اين معصيت است. بحث اين است و بر اين تأكيد شده كه اگر در اجابت كمي تأخير شده، نبايد سرخورده بشوي و دعا را كنار بگذاري!

حقّ مسلّم عبد

ما در معارفمان اين را داريم كه چه بسا عبد مستحق باشد تا از ناحية ربّش، عناياتي بشود و خير كثيري به او رو بياورد، امّا چون دعا و درخواست نمي‏كند، خدا به او نمي‏دهد. از نظر علمي اين بحث مطرح است كه اعطا مشروط به درخواست است.

به تو مي‏دهم، امّا اگر بخواهي!

يك چيزهايي وجود دارد كه اين‏ها براي همة موجودات منضبط است، مثل اينكه روزي او را برساند؛ امّا چيزهاي ديگري وجود دارد كه نه، زيادتي است، زيادتي‏ها مشروط است. مثال مي‏زنم: كسي را استخدام مي‏كنم و مي‏گويم: اين مقدار به تو مي‏دهم كه برايم كار كني. امّا اگر از من درخواست كني، بيشتر به تو مي‏دهم. بي‌درخواست، مزد اين است؛ يعني اگر درخواست زيادتي كردي، آن وقت به تو مي‏دهم. مطلب اين را مي‏گويد: آن شخص مستحق است و اگر درخواست كند به او مي‏دهم، امّا چون درخواست نكرده به او نمي‏دهم. بنابراين ترك دعا خيلي ضرر دارد.

بخواه تا بدهم

«رُوِيَ عَن رسول‏الله(صلّي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلّم) قال: إِنَّ اللَّهَ لَيُمْسِكُ‏ الْخَيْرَ الْكَثِيرَ عَنْ‏ عَبْدِهِ‏»؛ خداوند جلوي خير كثير را مي‏گيرد، كه به بنده‏اش نرسد، «فَيَقُولُ لَا أُعْطِيهِ حَتَّى يَسْأَلَنِي»؛[8]مي‏گويد: من اين را به او نمي‏دهم تا اينكه از من درخواست كند و بخواهد.

شرح مسئله: خدا مثل ما نيازمند دعا است؟

در اينجا بايد به نكته‏اي اشاره كنم و آن اينكه، «نعوذبالله» مگر خدا مثل ما است كه وقتي كسي به او رو بياندازد، لذّت ببرد و به او بدهد؟ اصلاً و ابداً اين‏طور نيست. پس چگونه است كه مرتّب مي‏گويد: بخواهيد تا بدهم، بخواهيد تا بدهم، «ادْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ‏ لَكُمْ». اين بحث در قرآن و روايات بسيار مطرح شده و بحث كلّي و ريشه‏دار و عميقي است. در اينجا خدا را به خودت قياس نكن؛ خدا مثل من و تو نفسِ شهوت و… ندارد كه خوشش بيايد. اين حرف‌ها درست نيست.

بايد پيوند ربّ و عبد محكم شود

اينجا بحث بسيار عميق و لطيفِ معرفتي مي‏كند. اينكه عبد بايد از خدا درخواست كند، براي «تحكيم رابطة ربوبيّت و عبوديّت» است. اگر بنا بشود كه خدا همة چيزها را درست كند، اصلاً و ابداً خدا يادمان مي‏رود. از ياد مي‏بريم كه پروردگار چه كسي است و فراموش مي‏كنيم، كسي كه پرورشمان مي‏دهد كيست؟ اگر بنا بشود تمام امور بر منوال خودش بچرخد و بحث دعا و تقاضا و… كنار برود، پس خدا هم كنار مي‏رود.

انسانی که دعا می کند یعنی  خودش را مستغني نمي داند  بلکه خودش را محتاج خدا میداند  و وقتي كه  دعا نمی کند یعنی خودش را مي بيند و براي خودش مقام قائل است و براي خودش عظمت قائل است اين خود بيني اسباب طغيان است«ان الانسان ليطغي ان راه استغني»

 

طغیان یعنی اینکه ديگر ربّم را نمي‏شناسم و نمي‏دانم آن كسي كه دارد من را پرورش مي‏دهد كيست. چون دعا در ارتباط با احتياجات، چه معنوي و چه مادّي است. دعا براي تحكيم رابطة ربوبيّت و عبوديّت عبد است. تحكيم اين رابطه است، كه مي‏گويد دعا كن و از من بخواه تا به تو بدهم و اينكه بفهميم بر سر سفرة چه كسي نشسته‏ايم؟

 

[1] بحارالانوار، ج90، ص300

[2] وسائل الشيعة، ج‏7، ص55

[3] لكافي، ج‏2، ص490

[4]  كنزالعمال، ج2، ص68

[5] كنزالعمال، ج2، ص63

[6] كنزالعمال، ج14، ص542

[7] مجموعه ورام، ج2، ص120

[8] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص175

Like

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.